دنیای کوچکم با آدم های کوچکترش
دوست عزیز،از من و امثال من که اینچنین حرفها و دغدغه های بیهوده ای دارند هیچ انتظاری نداشته باشید
اینجا نقطه ای از جهان هس که امنیت ، آزادی ، دموکراسی ، امید ، وحدت و خیلی چیزا بی معنی میشن.درست ترش اینه که بگم معنی خودشون رو از دست میدن.مثل مثلث برمودا که هر کشتی و هواپیما و آدمی که پاشو اونجا گذاشته ناپدید شده این تعاریف هم توو کشور ما گم میشن. خوب شد به سن قانونی نرسیدم و رای ندادم و تا عمر دارم نمیذارم شناسنامه م مهر انتخابات بخوره. بعد از نوشت: انصافا ارزشش رو داره باقی عمرمون اینجا تلف شه؟ *عقاید یک دلقک خیلی کتاب توپیه.فقط چون من چاپ چهارم سال 84 رو گرفتم فونت خیلی سخته.فونتش اینجوریه.پدر چشم و مغز آدم در میاد.فک کن کتاب پر از غلطهای املایی با ترجمه ای ناروون باشه.لو نمیدم مترجمش کیه :دی ولی باعث شد تجربه کنم دیگه هیچ وقت ترجمه هاشو نخونم(تا آخر با همین فونت مینویسم تا درکم کنین:دی)خلاصه کتاب یه جورایی رمان عشقیه و من کمی تا قسمتی موافق نویسنده و عقاید و کارهاشم.داستان توو سالهای بعد از جنگ جهانی دومه و درمورد زندگی یه دلقکه که عشقش ترکش کرده و بیچاره پروستتان هم هس و آدمهای مذهبی افراطی که دوروبرش هستن.من 15فصل از 25 فصلشو خوندم ولی تازه با این آقای دلقک ارتباط برقرار کردم(به همون دلایل کذایی)و چون رمان عشقیه مسلما سانسورم داره و خلاصه ... ولی واقعا کتابو دوسش دارم. **میخواستم درمورد اون داستان کوتاهه که توو کلاس چیکار کردم بگم.داستان شاید طنز بود،ولی هیچکس این نکته رو درک نکرد که یه دختر کوچولو 7ساله چه معلم وحشتناک و خبیسی باید داشته باشه که اون کار شرم آورو بکنه.این نکته مهم داستان بود که ... **داشتم آهنگ Dancing Queen از ABBA گوش میدادم رسید به اینجاش که میگه : you are the dancing queen,young and sweet,only seventheeeeeeeeeeeeen,dancing qeen feel the beat from the tambourine,oh yeeeeeeeeeeeeeeeeeeeah خلاصه من اکشم دراومد که اینجارو شنیدم.17سالگی آدم خیلی دوران جالبی باید باشه.این ساعتهای پایانی امروز حس خاصی داره.فردا یه روز بزرگ برای همه ی ماست چون همه دوست دارن زودتر جمعه بیست و دوم خرداد بشه و برن به موسوی یا کروبی رای بدن :دی برای منم که امروز یه روز پر از استرس و هیجانه :دی ****حس وب نوشتن نیس.اگه توو فیس بوک عضوید من با nadia salinjer اونجام.

