تبليغاتX
دنیای کوچکم با آدم های کوچکترش


دنیای کوچکم با آدم های کوچکترش

دوست عزیز،از من و امثال من که اینچنین حرفها و دغدغه های بیهوده ای دارند هیچ انتظاری نداشته باشید

هفت سین

 

بچه که بودم ،

از جریمه های نانوشته که بگذریم

سلمانی و ساعت و سیب ،

سکه و سلام و سکوت ،

و سبزی صدای بهار

هفت سین سفره ی من بود .

بچه که بودم ،

دلم برای آن کلاغ پیر می سوخت

که آخر هیچ قصه ای به خانه نمی رسید .

بچه که بودم ،

تنها ترس ساده ام این بود

که سه شنبه شب آخر سال

باران بیاید !

بچه که بودم،

آسمان آرزو  آبی

و کوچه ی کوتاهمان

پر ازعبور چتر و چلچله و چلچراغ بود ..!

 

 

پ.ن1: باران نبارید ولی من چهارشنبه سوریم رو نشستم زیر درخت و فقط به آسمون نگاه کردم و صدای گوش خراش و دل خراش و آرامش خراش ( !!!) سیگارت ها رو شنیدم !!

 

پ.ن2 :سالی پر از خوشی ها و خالی از ناخوشی ها داشته باشید .

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 20:0 توسط نازخاتون| |

پرده آشپزخانه را کنار می زنم

شیشه های عرق آلود

صورت آبچکان سیندرلا را

میان لکه های زردچوبه

و بخار پلو

به بشقاب های ماهواره نشان می دهند.

حال وقتش است لنگه ی کفشم را

در قصر سپید تو

جا بگذارم ..!

نوشته شده در جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 14:17 توسط نازخاتون| |

دارم شروع میشوم از شب ،

نداشتن عاشق شدن ؛

ولی تپش و تب ، نداشتن .

زن میشوم دوباره ،

ولی ماهیانه نیست .

بر تخت تو حضور مرتب نداشتن ؛

حالا که بوسه های تو زخمیم میکند

پیروز میشوم بر تو ،

با لب نداشتن !

وحشی تر است چشم خیالات گربه ایم ،

با خط چشم سبز مورب نداشتن .

افسار قیل و قال تو را باز می کنم ،

با جمله های تند مودب نداشتن ..!

نوشته شده در جمعه دهم اسفند 1386ساعت 20:28 توسط نازخاتون| |


Design By : Night Skin