دوست عزیز،از من و امثال من که اینچنین حرفها و دغدغه های بیهوده ای دارند هیچ انتظاری نداشته باشید
بچه که بودم ، از جریمه های نانوشته که بگذریم سلمانی و ساعت و سیب ، سکه و سلام و سکوت ، و سبزی صدای بهار هفت سین سفره ی من بود . بچه که بودم ، دلم برای آن کلاغ پیر می سوخت که آخر هیچ قصه ای به خانه نمی رسید . بچه که بودم ، تنها ترس ساده ام این بود که سه شنبه شب آخر سال باران بیاید ! بچه که بودم، آسمان آرزو آبی و کوچه ی کوتاهمان پر ازعبور چتر و چلچله و چلچراغ بود ..! پ.ن1: باران نبارید ولی من چهارشنبه سوریم رو نشستم زیر درخت و فقط به آسمون نگاه کردم و صدای گوش خراش و دل خراش و آرامش خراش ( !!!) سیگارت ها رو شنیدم !! پ.ن2 :سالی پر از خوشی ها و خالی از ناخوشی ها داشته باشید . پرده آشپزخانه را کنار می زنم شیشه های عرق آلود صورت آبچکان سیندرلا را میان لکه های زردچوبه و بخار پلو به بشقاب های ماهواره نشان می دهند. حال وقتش است لنگه ی کفشم را در قصر سپید تو جا بگذارم ..! دارم شروع میشوم از شب ، نداشتن عاشق شدن ؛ ولی تپش و تب ، نداشتن . زن میشوم دوباره ، ولی ماهیانه نیست . بر تخت تو حضور مرتب نداشتن ؛ حالا که بوسه های تو زخمیم میکند پیروز میشوم بر تو ، با لب نداشتن ! وحشی تر است چشم خیالات گربه ایم ، با خط چشم سبز مورب نداشتن . افسار قیل و قال تو را باز می کنم ، با جمله های تند مودب نداشتن ..!
| Design By : Night Skin |


