تبليغاتX
دنیای کوچکم با آدم های کوچکترش


دنیای کوچکم با آدم های کوچکترش

دوست عزیز،از من و امثال من که اینچنین حرفها و دغدغه های بیهوده ای دارند هیچ انتظاری نداشته باشید

 

ما دلمان برای هم تنگ شده. با بهانه ای ساده نشسته ایم کنار دستگاه تلفن. دست هایمان با هم می رود طرف گوشی. بوق اشغال می شنویم. یکی از ما به فکرش میرسد گوشی را بگذارد و به آن یکی فرصت شماره گیری بدهد. آن یکی هم با همین فکر گوشی را می گذارد. تلفن زنگ نمیزند. از کنار دستگاه بلند میشویم. یکی از ما تمام روز توی زندگی آن یکی سرک می کشد.

آن یکی از ما سرک های این یکی را میبیند ، لبخند میزند و خودش هم توی زندگی آن یکی سرک می کشد و میبیند که آن یکی لبخند میزند.

شب تصمیم میگیریم روز بعد بی بهانه زنگ بزنیم. فردا هر دو می نشینیم کنار دستگاه تلفن. با هم دست هایمان میرود طرف گوشی. ما بوق اشغال می شنویم.

ما بوق اشغال می شنویم و فکر می کنیم سرانجام یکی از ما می نشیند کنار تلفن. آن یکی گوشی را می گذارد تا وقتی آن یکی شماره می گیرد صدای بوق آزاد بشنود تا این یکی با اولین زنگ گوشی را بردارد و حال آن یکی و بچه هایش را بپرسد.

تلفن که زنگ میزند آن یکی از ما هول میشود و حال بچه های نداشته این یکی را می پرسد.از جوابی که این یکی می دهد آن یکی می فهمد چقدر خطوط اشغال بوده است..!

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 17:12 توسط نازخاتون| |


Design By : Night Skin