دوست عزیز،از من و امثال من که اینچنین حرفها و دغدغه های بیهوده ای دارند هیچ انتظاری نداشته باشید
صدایت در گوشم می پیچد، آرام و دلنشین است حرفهایت ، چشمهایم را می بندم و خودم را به تو می سپارم ، مرا در آغوش گرم و مهربانت می گیری و فشار می دهی ، نفس داغت پوستم را نوازش می دهد ، احساس خوبی ست ، نفست را به داخل ریه هایم می کشم و برای چند لحظه آن را در آنجا نگه میدارم و بعد به آرامی از ریه هایم خارج می کنم تا لذت عطر نفست را حس کنم. سکوت است و صدای تپش قلب من و تو. من مست ، میان تن پرحرارتت ، در آرزوی یک بوسه از لبانتم. حس غریب و خوشایندی همه ی وجودم را فرا می گیرد. نگاهمان به هم گره می خورد. در چشمان خرمایی ات غوغایی ست. غوغای یک نیاز و تمنای یک حس. و بعد غوغای یک رسوایی. *** همیشه توو عشق شکست هست و وصل هم هست. اما بازی خدا برای من و تو چیز دیگه ای رو رقم زد. نه شکسته و نه وصال. چیزی بین این دو. ولی من همه ی دل تنگی هام رو گذاشتم روی تاقچه که خاک بخوره. و فراموش کردم روزهایی رو که همه ی پرنده های توو آسموون زندگیم رو جوری پرواز میدادم تا همه جا اسم تو شکل بگیره. امروز رنگ حقیقی عشق دیگه از بین رفته. تو هم دنبالش نباش. چیزهای دیگه ای هم هس. روزی روزگاری من پیش خدا بودم ولی خدا حوصله ش از دست من سر رفت و منو فرستاد اینجا.منم اینجا حوصله م خیلی سر رفته.نمیدونم برای چی زندگی می کنم.دلیلم برای زندگی کردن چیه.آخه چرا باید زندگی کنم وقتی از دلیل زیستنم هیچ آگاهی ندارم.خوب راستش من هیچ دلیلی برای زندگی کردن ندارم. خدا خواست که من به دنیا بیام ولی ای کاش بهم می گفت برای چی؟ *** امروز تولدمه.روز تولدم مثه بقیه روزای عمرم خیلی عادی و معمولیه.ولی خوب مثه هر آدم معمولی دیگه ای از این که بهم تبریک بگن خیلی خوشحال میشم ولی هیچ وقت دوست ندارم که برام آرزوی 100 سالگی بکنن.میدونی مهم نیس چقدر زندگی میکنی مهم اینه که سالهای زندگیت پر از شادی و هیجان و اتفاقهای خوب باشه. اینطوری نیس که از اول که چشم باز کردم برای من اتفاق های بد افتاده باشه و من رنگ خوشی رو ندیده باشم.ولی همیشه از همون دلیل بالایی که گفتم رنج میبرم. تو میگی که من دنیا رو اینقدر سخت نگیرم ولی نمیشه. یه لحظه لطفا از اینکه میبینم بقیه شادن و دارن بهترین لحظات زندگیشونو با خوشی میگذرونن خیلی دپرس میشم.شاید بهشون حسودی میکنم که چقد چیزای خوب توو زندگیشون دارن و خوب و بد روزگارو با بی خیالی و به راحتی فراموش میکنن.وقتی میبینم دوستام چه خوشحالن و پر انرژی من بیشتر غصه میخورمو حس میکنم به این جمع تعلق ندارم ولی هیچوقت نشون ندادم که ناراحتم.از اول صبح یه نقابی میزنم که نشون بده چقد من خوشحال و راضی ام تا غم و غصه مو پشتش پنهون کنم.من جلوی همه نقش بازی میکنم.از مامان بگیر تا دوست و اشنا و غریبه.سعی میکنم بگم بخندم و بقیه رو از کسالت دربیارم و همدردشون بشم و به حرفاشون گوش بدم و ناراحتیمو نشون ندم تا کسی ناراحت بشه.درست مثه یه بازیگر.ولی وقتی که یه گوشه میشینم و توو خودم میرم همه شاکی میشن که چرا دپرسی و چرا یهو حالت خراب میشه و از اینا.خوب بعدشم یه رول دیگه بازی میکنم.همه ی زندگیم یه فیلمه که من بازیگر ماهرشم.همیشه از این زندگی خسته میشم می دونم اگه خودم باشم اوضاع خیلی بد میشه.من همیشه یه جور نیسم و این نقابم ممکنه به هر حالت دربیاد و من بازیش کنم.پشت این نقاب یه ادم دیگه س که کسی اونو نمیشناسه و مطمئنم که کسی هم قبولش نداره و براش نااشنا میاد.باورت میشه این همه ی مشکل منه؟ من توقع اینکه یکی بیاد باهام همدردی و راهنماییم کنه ندارم.البته خیلی خووبه که راه درست رو بفهمم ولی میدونی دیگه برام اهمیت نداره. من به این نقابم و این بازی زندگی عادت کردم.شاید همین نقابه که منو از بقیه جدا کرده.سخته که بشه تغییرش داد ولی من توانم کمه.من یه دخترکوچولو بیشتر نیسم.شاید این مشکلم به نظر تو خیلی ساده بیاد ولی همین مشکل منو عذاب میده و اعتماد به نفسمو اورده پایین.همیشه از این میترسم که دیگه کسی بهم توجه نکنه و تنها بشم. این لعنتی رفته رو مخم و منو یه ادم خسته کننده ی کسل غمگین کرده که حوصله همه رو سر میبره و با یه من عسلم نمیشه خوردتش. شاید اینا تلقینایی باشه که دارم به خودم میدم اخه من ادم سردی نیسم.ادمی که همش غر بزنه و موج منفی بده.من فقط به یکی احتیاج دارم که بهم اعتماد به نفس بده تا بتونم خودم باشم. خیلی بده که من حتما باید یه نفر پشتیبانم باشه تا خودمو بشناسم.به خاطر همینم شدم یه ادم رنجور.ولی این توانایی رو توو خودم می بینم که میتونم مقایل مشکلم قرار بگیرم.من فقط یه دختر کوچولوام . من آدم عجیب و ناشناخته ایم.شاید به خاطر ماه تولدمه که اینهمه شخصیت مختلف توو وجودمه. این متنو ننوشتم که غیر مستقیم بگم I need someone who loves me like a boy . I'm not looking for him. نخیر اشتباه نکنید.این یه درد دل بود. That's all حالا در پی چیزی ام بی آن که بخواهم پیدایش کنم چیزی که با آن پیر شوم و بتوانم بپوسم چیزی با برچسب کیفیت کالا و بدون افزودنی ها اگر اسمش را می دانستم یک آگهی می دادم : خواهانم ، فقط برای خودم ، حتی روزهای بارانی هم برای خودم ، حتی اگر بلایی سرم بیاید ، فقط برای خودم... شاید خبری بدهی ، که در پی ات هستم ..!


| Design By : Night Skin |


