دوست عزیز،از من و امثال من که اینچنین حرفها و دغدغه های بیهوده ای دارند هیچ انتظاری نداشته باشید
آمده بود از دخترش
دوباره پول قرض بگیرد.چند ماه پیش در یک تصادف به طرز فجیعی پایش شکست و بعد از
هزار جور دوا و درمان حالا کمی می توانست راه برود.هیچ کسی حتی برای کارگری قبولش
نمی کرد.همه بهانه شان پای شکسته اش بود.ولی خودش هم میدانست که معتاد بودنش مانع
می شود.از جوانی معتاد شده بود.می گفت دوستان نابابش او را به این راه کشیدند.وگر
نه او که نه وضع مالی بدی داشت نه مشکل و درد و مرضی.سی سال پیش در تهران در یکی
از کارخانه های کامیون سازی کار میکرد و زندگی خوبی داشتند.ولی روزی کارش را رها
کرد و آمد شهرستان کنار مادر و پدر پیرش.حالا سه فرزند مجرد داشت و هیچ کاری از
دستش بر نمی آمد.چند وقت پیش هم آمده بود.دختر با پدرش صحبت کرد و گفت اعتیادش را
ترک کند.پدرش قول داد.ولی باز هم آمده بود.دختر مادر سه فرزند قد و نیم قد بود و
شوهرش تازه در بیمارستان مشغول به کار شده بود.دلش به حال پدر می سوخت.می دانست که
اگر باز هم به او پول بدهد همه اش رایکجا دود می کند.آن روز درخانه پولی نداشت.یاد
روزی افتاد که پول تو جیبی اش چندین برابر پول تو جیبی بچه های دیگر بود.یاد روزی افتاد که پدرش سرحال و سلامت بود. بغض کرد.حلقه ی ازدواجش را درآورد.حلقه ای که ده سال با
ناخوشی و بی پولی و بدبختی نگه ش داشت و نفروخت.حلقه ای که یادگار دوران غربت و
لحظه های تنهایی و سختی زندگی اش بود.حلقه را از دست چپش در آورد و دست پدرش داد و
گفت که دیگر خانه اش نیاید... *یه چیزبی
ربط : دبیر هندسه
: خانوما کلاستون یه کم گرم نیس؟ بچه ها :
نهههههههههه هواش خوبه شما اگه گرمتونه ژاکتتون رو در بیارین !! دبیر هندسه
: نه آخه آستین پیرهنم کوتاهه . ژاکتمو در بیارم خیلی س.ک.س.ی میشه. *ما می خواهیم زودتر خوب شویم. هیچ چیزی بدتر از
سرماخوردگی نیست.قبلنا سرما خوردن خیلی خوب بود. ولی الان وقتی کسی نیست که نازت
را بکشد یا بهت برسد و هی ایش و اوف نکند وقتی که سرفه های خلت دار می کنی و چهره
اش درهم نرود وقتی با دستمال دماغت را می گیری و آنقدر فشار میدهی تا دستمال خیس
می شود و بینی ات قرمز تا راه نفست را باز کند. چه فایده سرما بخوری و در کلاس با
دختران تیتیش مامانی و سوسول بنشینی و زور بزنی تا صدایی نه از بینی ات و نه از
گلویت در بیاید و تو هی وسط کلاس دستت را بالا می بری و از دبیر گرامی اجازه می
خواهی و وقتی می بیند یک عالم سرفه ی قورت داده توی دلت داری و حتی توان حرف زدن
نداری میگوید برو. چه فایده که سرما بخوری و اینها باشند؟ چه فایده که سرما بخوری
و با همان صدای تو دماغی ات نتوانی آرام آرام با یک نفر حرف بزنی و او هیچ یک از
آن حالات را نداشته باشد و اتفاقا مثل تو سرماخورده باشد ؟ خدا هیچ جوانی را
سرما ندهد. الهی آمین ** ما خیلی دوست
داشتیم در باران در کوچه های خلوت که بوی خاک خیس و درختان پرتغال و بوی ادکلن
آقاهه می آید قدم بزنیم و سرفه کنیم و باد به گوش ها و گلویمان بوزد و آقاهه هی
حرص بخورد . و همین طور هم شد . ولی از شما چه پنهان حس جالبی نبود . *** ما می خواهیم در
کنار آقاهه باشیم . این در گلویمان مانده بود و باید می گفتیم. ****هدفن را در
گوشهایم می گذارم و کاوه یغمایی می خواند : بین من و تو پل بی عبوره و ... ما هم
به این می اندیشیم بین ما و آقاهه خیلی فاصله است. و در رویا فرو میرویم که در پژو
206 به رنگ بژ نشسته ایم و به سرعت می رانیم تا یک بلایی سرمان بیاید و کاوه هم
چنان بخواند : بین من و تو پل بی عبوره ... غربت جاده های سوت و کوره ... و وقتی
که آهنگ اوج گرفت ما فرمان ماشین را رها می کنیم و زیر 18چرخ می رویم و له میشویم. ***** ما فداکارترین
و مهربان ترین و با گذشت ترین و خرترین آدم روی کره ی خاکی می باشیم و این صفات را
با اینکه ازشان خیری ندیدیم و هربار سعی می کنیم تکرار نشود تا آخر عمر حفظ می
کنیم. ما هرگز آدم نمی شویم . البته داشتیم سعی می کردیم به شخصیت آدمیزاد نزدیک
تر شویم. ولی خب نمی شود دیگر. ***** دلم برای
نویسنده ی دوست داشتینیم تنگ شده . جی.دی سلینجر عزیز ، از ما ناراحت و دلگیر
مباش. به خدا ما وقت نداریم . ****** من توی دوستی
بیشتر خوبی می کنم و شاید کمتر ازنصفش هم جبران نشه . البته خیلی بده که آدم واسه
جبرانش به بقیه خوبی کنه . ولی ته ته ته دل همه ی آدمای خوب یه چیزی هست که دوست
دارن اگه خوبی کردن بهشون خوبی بشه . یعنی یه طرفه نباشه . ولی من هرچی خوبی کردم
بدی دیدم. دوستای بی معرفت قدر نشناس. ******* سکوت زن نقش
بست بر بدن/ و بدن از جنس زن / کمرکشان هر دشت و دیار و سپر شد سینه رو دشمن /
قدمی قانع ، همتی قاتع ، شکسته مانع ، شده ثابت / پس بشه عبرت صرفا / کی میشه قسمت غیرت --> فریناز ******** خدایا این
خوشی رو از ما نگیر. الهی آمین


اگه بهت بگن من با تو زنده ام !! حتی با یه لبخند ت !! ...
اون وقت تو چیکار می کنی؟؟
* ما دچار یک دوگانگی درونی شده ایم . لطفا به این سوال جواب بدهید و عجالتا فرض کنید مجردید و یک دختر جوان شانزده هفده ساله . ما شدیدا به راهنمایی های اثربخش تان نیازمندیم .
** مجبور شدم قالب وبلاگو را عوض کنم . چون قالب قبلی مشکل داشت . اینو دوست ندارم چون زمینه ش مشکیه . دنبال یه قالب خویم فعلا .
| Design By : Night Skin |


